بازگشت صفحه اصلی

غلام رضا جاسبی برادر ملا فاطمه جاسبی - ملا

زوجه ملا جعفر جاسبی ملا فاطمه که بواسطه او ايمان يافت مبّلغه رشيده دانا شده برادران خود ميرزا غلامرضا که از ملاها بود و آقا محمّد جواد را با پنج خواهر تبليغ نمود و اهالی بنا تعرّض گذاشتند (1) مردم جاسب از دست ملا فاطمه به نائب الحکومه شکايت بردند و مأمور آمده ميرزا غلامرضا (برادر ملا فاطمه) را بقدری چوب زدند که مدّت چهل شبانه روز بستری گرديد و در آن ايام که ملازم بستر در خانه بود آقا مير به عيادتش رفته بصحبت و مکالمه در باب اين امر پرداختند و آقا مير در شبانه روزی مؤمن شده و آقا غلامرضا چون بهبودی يافت و اقامت در ده بعلتّ تعرّض مردم ممکن نبود بدهات حوالی کاشان از قبيل وادقان و جوشقان و غيره ها رفته مدّت سه ماه تبليغ کرد آنگاه سوی وطن پياده برگشت و زير درخت فندق مقارن غروب بماند تا چون هوا تاريک شود بده درآيد و بعضی از اهالی را گذار بدانجا افتاده ديدند و روی بده دويده فرياد زدند که غلامرضا بابی آمده و اجتماعی شده ویرا گرفته و مکتوب و نامه به قم فرستادند و مدّت چهار شبانه وی را آزار بسيار کردند و حکومت آن مظلوم را با برادرش محمّد جواد مذکور مقيد بکند و زنجير کرده بردند و در بين طريق آزار بسيار وارد کردند در ماه نهم محمّد جواد مرخصّ و رها شد و به وطن رفته با زوجه اش سوی طهران شتافت و ميرزا غلامرضا همچنان با کند و زنجير مدّت دو سال محبوس ماند آنگاه آقامير مذکور به طهران رفته با محمّد جواد و مساعدت بهائيان برای خلاصی وی کوشيدند و ده ماه بطول انجاميد تا کامران ميرزا نائب السلطنه فرمان خلاصی داد و آن مظلوم از حبس بيرون آمد با زن و فرزند به طهران رفته بماند و طولی نکشيد که امر ابهی شد بوطن برگردد لاجرم به جاسب رفته بنوع احتياط و حکمت به تبليغ پرداخت و عدّۀ بهائيان به سی تن رسيد و پيوسته دچار تعرّض اهالی و اعادی بود تا بسال 1332 درگذشت و الواح کثيره از جمال ابهی و حضرت عبدالبهاء در حقشّ موجود است (2)
منابع
1. ظ ح: 6، 621
2. ظ ح: 6، 621-622
قبلی
بعدی