بازگشت صفحه اصلی

محمد یزدی علاقه بند پسر حاجی عبدالرحیم تاجر یزدی - حاجی آقا

حاجی آقا محمد یزدی علاقه بند پسر حاجی عبدالرحیم تاجر یزدی است. حاجی آقا محمّد علاقه بند پسر حاجی عبدالرّحيم تاجر يزدی در آغاز جوانی تقريبا بسال 1280 فائز به قبول امر بديع گشت ولی از جهت ممانعت پدر و برادر مهتر محروم از معاشرت با احباب گرديد لاجرم به مشهد خراسان شتافته با بهائيان مؤانست جست و استفاده روحانی کرده تکميل عرفان و ايمان يافت و شائق و عازم سفر به ارض مقصود برای زیارت شد و با وجود ممانعت شديدۀ پدر و برادر در عزيمتش تزلزل حاصل نيامد و بسال 1292 از يزد و اصفهان و همدان و ساوجبلاغ و موصل عبور کرده بعکّا رسيد و بمحضر اقدس ابهی مثول يافت و پس از چندی مراجعت به وطن کرده شهرت بدين نام يافت و بسالی بعد حسب امر شيخ محمّد حسن مجتهد وی را بحضورش برده چندان زدند که سر بشکافت و بدن مجروح و پر خون گشت و عزم هلاکش داشتند ولی حکمران يزد که پسر قاسمخان والی بود مفسدۀ علما و اشرار را جلوگیری کرد و او را محافظت نمود و مجتهدين و اشرار از تعرّض دست نکشيدند و پدر و برادر اصرار و ابرام کردند تا وی را به سفر مکّه فرستادند و بعد از مراجعت از حجّ مدّت قليلی مصون از تعرّض بود و باز در سال 1279 شيخ محمّد حسن مجتهد نزد ابراهيم خليل خان حکمران سعايت کرده اکاذيب و مفتريات گفت تا وی را گرفته حبس کردند و بعد از اخذ نقودی نامحدود ز پدرش رها نمودند و چون فتنۀ سال 1308 واقع شد بعلتّ اينکه خطر گرفتاری و قتل را بديدۀ عيان ديد ايامی خويش را مختفی و پنهان داشت آنگاه با تحملّ مشّقات بسيار گريخته به کرمان رسيد و به ناصرالدّين شاه تلگرافات متواليه کرد تا احکام شاهی به جلال الدّوله صادر شد و او مجبور به ملاطفت و استمالت گرديد و حاجی چندان در کرمان بماند و اقدامات کرد تا جلال الدّوله معزول گشت و مدّت اقامتش در کرمان يازده ماه طول کشيد و در سال 1309 عودت به يزد نمود و در آن ايام اشرار يزد از جهت واقعات مذکوره جسارت يافته بصدد احباب بودند و بعد از غروب شمس ابهی در بحبوحه وبا که روزانه جمعی از اهالی ميمردند و مردم به مجالس روضه خوانی پرداختند و نهايت غلّ از احباب در دل داشتند تنی چند بقصد کشتن وی ريختند و چند تير گلوله بسويش انداختند و پايش اصابت يافته مجروح گشت و از آن هنگام دل بر مهاجرت از وطن بسته و بسال 1310 به طهران رفته اقامت جست سپس در سال 1316 باری ديگر بارض مقصود شتافت و از طريق رشت و باکو و باطوم گذشته به مقصود رسيد و ايامی در جوار فضل و الطاف حضرت عبدالبهاء بسر برده مراجعت به طهران نمودو فيمابين اين طائفه ميدرخشيد تا در سال 1347 در گذشت و در قبرستان بهائی (گلستان جاويد ) مدفون شد و الواح کثيره وفيره خطاب به وی از قلم ابهی و حضرت عبدالبهاء صدور يافت و او شرح واقعات ايامش و نيز دو سفرش به عکّا و مقابر مشاهير و شهداء و بسياري از امور تاريخيه اين امر را نگاشته و به عين خطّش موجود است و خانواده ای در امر ابهی بر جای گذاشت که بايمان ثابت و خدمات خالصه فائزند (1)
منابع
1. ظ ح: 6، 826-827
قبلی
بعدی