بازگشت صفحه اصلی

جعفر یزدی - سیّد

جناب سیّد جعفر یزدی از علمای ساکن نیریز و صاحب اسم و شهرت و مورد احترام عموم در نیریز بودند و در هنگام ورود جناب سیّد یحیی دارابی وحید به نیریز به استقبال ایشان رفته و جزو مؤمنین بامر بدیع و اصحاب ایشان شده و از ایشان حمایت کامل کردند. شهرت و نفوذ ایشان در افکار مردم نیریز همچنین باعث اشاعه امر جدید توسط جناب وحید شد، که متعاقب آن وقایع نیریز صورت گرفت و زین العابدین خان، حاکم نیریز به سپاه و سلاح به معاندت برخاست و صلاح و اصلاح را برای پیدا کردن راه حلّی مناسب برای این وقایع نپذیرفت و متعاقب آن متحصّن شدن یاران در قلعه خواجه و مجاهدت یاران برای دفاع از خود در مقابل قشون زین العابدین خان و قشون اعزامی از شیراز به سلاح های آتشی سنگینتر و شکست های متعدد سپاه دولتی یکی پس از دیگری، برای جزئیات این وقایع به کتاب سیری در بوستان مدینة‌الصّبر و شرح حال سیّد یحیی دارابی در کتاب حاضر رجوع فرمائید. در انتها چون لشکریان ایالتی و محلی نتوانستند اصحاب را شکست دهند، بخدعه متوسل شدند که منجر به شهادت جناب وحید و دیگران و دستگیری و مسجونیّت سیّد جعفر یزدی و تعدادی از اصحاب شد. نامبرده در اوائل حال نزد همۀ مردم محترم بود، حتّی زين العابدين خان او را هميشه بر خود مقدّم مي‌داشت و نسبت باو احترام بسيار مجری می داشت. وقتيکه گرفتار شد، زين العابدين خان حکم کرد عمّامۀ او را که نشانۀ سيادت بود از سرش برداشته پايمال ساختند و بعد در آتش انداختند و او را بدون علامت سيادت در مقابل جمعيّت می‌بردند و مردم باستهزا و دشنام می‌پرداختند و او را در بدترین شرائطی زندانی نمود. شرح استخلاص سیّد جعفر یزدی از زندان آنطوریکه جناب محمّد طاهر مالمیری در شرح خاطرات خود توصیف نموده‌اند خلاصه اش از اینقرار است: شبی عیال خان در خواب می‌بیند که چند نفر زن سیاه پوش از آسمان نزول کرده، گفتند "وای بر زین العابدین خان که با اولاد رسول چنین رفتار می‌کند" و رفتند در محبس برای ملاقات آنها. وی از وحشت این رؤیا از خواب بیدار شده و خان را هم از خواب بیدار می‌کند و رؤیای خود را نقل می‌نماید. خان می‌گوید این خواب صرف خیال است و حقیقتی ندارد و باید این نفوس بهمین طریق هلاک شوند. امّا عیال خان قانع نمی‌شود، صبح روز بعد می‌فرستد عقب کدخدای نیریز در خلوت باو می‌گوید امشب ترتیباتی بدهد که ایندو زندانی (سیّد جعفر و محمّد تقی ایّوب) را با مکاری شبانه، از قلمرو نیریز خارج و به هرات برسانند. مسافت بین نیریز و هرات 18 فرسخ است که بنا بود در ظرف شب طی کنند و در هرات حضرات را تحویل خوانین ملّاک آنجا داده قبض رسید باسم و رسم گرفته برای عیال خان بیاورند. پس از رسیدن باین محل این خوانین، کمال محبت را نسبت باین نفوس مقدّسه معمول می‌دارند، خانه خوبی در اختیار آنها می‌گذارند و یکنفر ملازم برای خدمتشان می‌گمارند، تا هرچه لازم داشته باشند تهیه کرده، وسائل استراحت و رفاهیّت آنانرا فراهم کنند. بعلاوه جمیع مایحتاج زندگی از قبیل خوراکی و لباس و اثاث البیت بجهت آنها فراهم می‌کنند و جرّاح مخصوصی حاضر می‌نمایند که زخمهای آنانرا مرهم کند تا پس از چند ماه زخمها التیام می‌یابد و حضرات آماده حرکت به یزد می‌شوند. امّا خوانین مزبور، مانع مسافرت آنها شده خواهش می‌کنند که چون ما آخوند و مجتهدی نداریم جناب آقا سیّد جعفر چندی با عیال و اولاد در هرات توقّف نمایند و بهر طریق بود آقا سیّد جعفر را با عائله قریب به پنج سال در هرات نگاه می‌دارند، اما جناب آقا سیّد جعفر هر وقت اراده عزیمت به یزد می‌فرمودند، خوانین مانع شده و خواهش می‌کردند که چندی دیگر در هرات بمانند. تا بالاخره در سنه 1270 هجری به یزد آمده، چندی در همان خانه مالمیر توقّف فرمودند. خلاصه، پس از مدتی اقامت در یزد عازم دارالسّلام گشتند و بدرک فیض زیارت طلعت ابهی فائز گردیدند و سوره نُصح باعزاز ایشان نازل گشت. پس از آن ایشان را مرخص فرمودند، در مراجعت به نائین رسیدند، قدری ناخوش احوال شده صعود فرمودند و زوجه ایشان که عمّه جناب محمّد طاهر مالمیری می‌شوند تقریبا دوازده سال بعد از صعود جناب آقا سیّد جعفر حیات داشتند.
سیّد جعفر واعظ یزدی که شوهر عمه حاج طاهر مالمیری بودند در زمانی که جناب وحید پس از ایمان به حضرت نقطه اولی به یزد آمدند و مردم را بایمان دعوت می کردند. اوّل مادر حاج محمد طاهر مؤمن شدند و بعد زوج ایشان و خلاصه تمام فامیل ایمان آوردند. درب منزل ایشان بروی همه احیای الهی در محله مالمیر باز بود. از جمله افرادی که در این منزل اقامت کرده اند: جناب ملا رضای منشادی که از قلم اعلی به رضی الروح موسوم گردیدند. دیگر سیّد محمد باقر مهریزی که از نفوس مقدسه مؤمنه بودند و همچنین شاطر رضای اردکانی. سلمان هر وقت به یزد میامدند در این خانه می ماندند. نبیل زرندی هم در این منزل اقامت کردند. نیّر و سینا. و همچنین آقا محمد قائنی ملقب به نبیل اکبر از لسان قدم چنین نفس مبلغ فصیح بلیغ نطاقی در این ظهور اعظم دیده نشده (1) سید جعفر واعظ یزدی جد مادری لقا خانم قرینه حاج محمد طاهر. ایشان به معیت عیال و سه عمّه زاده و جناب وحید بمعیت عیال و یک صبیه بسمت نیریز حرکت کردند و در نیریز به تبلیغ امرالله مشغول شدند (2) جناب سیّد جعفر واعظ که با جناب وحید در واقعه نیریز شرکت کردند و سوره النصح در هنگامی که مقیم بغداد بودند بافتخار ایشان نازل شد (3) سیّد جعفر یزدی که یکی از علمای برجسته یزد بوده که مورد احترام عام مردم بود و هنکامی که جناب وحید به یزد تشریف میبرند بامر بدیع مؤمن گردید. بعلت مخالفت علما جناب وحید و سیّد جعفر یزد را ترک کرده و به نیریز میروند. سیّد جعفر علاوه بر علم در نطق و بیان موهوب بود و بواسطه ریاست دینی که داشت و علم و احاطه و تبلیغ بی باکانه گروه زیادی در نیریز به دیانت جدید گرویدند. و این امر باعث شد که زین العابدین خان حکمران تیریز بر علیه انان مسلحانه قیام کند و بر قلع و قمع انان پردازد. و منجر به دسنگیری و زندانی شدن سیّد جعفر میشود و در زندان علاوه بر زجر و شکنجه مورد تحقیر قرار میگیرد. نجات از زندان برای ایشان و حاجی محمد تقی نیریزی معجزه آسا بوده بهر صورت هردو پس از انکه مورد شکنجه فراوان واقع شده بودند از نیریز به هرات که 18 فرسخ (در حدود 108 کیلومتر) از نیریز فاصله دارد میرسند. سیّد جعفر مدتی در هرات اقامت میکند و بالاخره در سال 1270 هجری به یزد آمده و مدتی در انجا اقامت میکنند و سپس به دارالسلام میروند و بدرک فیض لقای طلعت جمال ابهی نائل گردیده. وی عالم و واعظی متمول ساکن نیریز که به حمایت جناب وحید قیام کرد و در انتهای کار محاصره اصحاب دستگیر شده مورد ازار و شگنجه قرار گرفت و بعد ازاد شد و به یزد مهاجرت نمود از جمله محترمین و علمای مومن بامر مبارک که در وقایع نیریز صدمات فراوان دید سید جعفری یزدی بود که به حبس و شکنجه و ازار زین العابدین خان گرفتار شد در سفر آخر جناب وحید دارابی به یزد درسال 1266 تعدادی نفوس به امرمبارک گرویدند از جمله اقا سید جعفر جد خانم لقا زوجه جناب مالمیری: پس از اتمام جریانات نیریز حاکم می گوید که می خواهم خودم حاجی محمد تقی نیریزی و سید جعفر را به مجازات برسانم چون سید جعفر مردم را گمراه کرده و محمد تقی خوراک و آذوقه تهیه می کرده. که داستان مفصلی دارد و بالاخره سید جعفر جان سالم بدر برده به هرات نزدیک نیریز می رسد. بعد ها به بغداد می رود و درک حضور جمالقدم می نماید و سوره نصح بافتخار ایشان نازل میشود از جملۀ افرادی که به زندان افتاد و رنج بسيار ديدن جناب سيّد جعفر يزدی بود. مشارٌ اليه در اوائل حال نزد همۀ مردم محترم بود حتّی زين العابدين خان او را هميشه بر خود مقدّم ميداشت و نسبت باو احترام بسيار ميکرد (4) سيّد جعفر يزدی که از علمای مشهور بود و تقاضای شيخ عبد العلی که از منسوبين جناب وحيد بود بساکنين قلعه افزودند
منابع
1. خ م، 19 همچنین ظ ح: 3، 367 و ت ن، 414
2. خ م، 23-31
3. خ م، 5
4. س ب، 398 و 406 همچنین ن ظ: 1، 152 و ظ ح: 3، 232
قبلی
بعدی