جمال بروجردی– ملا
ملا جمال بروجردی از مبلغین امردر زمان جمالقدم که بعدا، ناقض شد. پسر ملا علی مجتهد. چندین بار بزیارت به عکا و بکبار در اردنه مشرف شد و مدتی درحضور زیست و چون عالم فقه اسلامی و عرفان بهائی که داشت مقامی در حق خود قائل بود و برای رهنمائی و امر فرمائی با برخی از روسا و متنقذین اهل بهاء موافقت نداشت فی المثل فاضل قائنی ساکن قزوین در اواخر ایام را بلامذهبی و فسق و فجور منسوب میداشت و رد و طرد میکرد و مخالفت و معارضت با ابن ابهر و تفسیق و رد مینمود و ورود میرزا علیمحمد ورقا را بطهران ممانعت میکرد و خویش را اعلی و مطاع کل میپنداشت پس از صعود جمالقدم بدون اذن به عکا رفت و با افکاری پریشان مراجعت کرد پس از چند ماهی دیگر میخواست باز برود که تلگراف غصن اعظم رسید که وجودش در طهران مورد احتیاج است. قدرت مطلقه در ایران برای خود میخواست و جلیل خوئی را نائب خود در آذربایجان منصوب نموده بود (1)
بروجرد موطن تنی چند از مؤمنين ومحبّين بود كه اعرف واشهرشان آقا جمال اسم الله الجمال نسبتش از جانب مادر به ميرزا ابو القاسم مجتهد شهير قم ميرسيد. ولادت و نشو و نمايش در بروجرد شد و حسب ميراث پدری ومادری طريقهٴ ملّائی پيشه كرد وپس از تحصيلات مقدّماتيه به عراق عرب رفته تكميل نمود واز مجتهدين اجازت اجتهاد گرفته به وطن برگشت وبه نام آقا شيخ جمال الدّين يكی از ائمّهٴ جماعت مشهور گرديد ودر ايّام اشراق انوار ابهی از افق عراق بواسطه طبیبی ازين فئه كه در بروجرد اقامت داشت اطلاع از امر بديع يافت وبا ميرزا علی اكبر از اعزّهٴ بلد سوی بغداد شتافت ( ۱۲۸۰ ) ودر اثناء طیّ طريق با سيّد بابي دولت آبادی مصادف شده اطلاعی بيشتر حاصل كرد ورودش به بغداد پس از مهاجرت جمال ابهی ميسّر گشت وازين رو قرين حرمان گريد وقريب يك ماه در كاظمين مانده با ملا جعفر نراقی مراود ومعاشر گشت وبه ملاقات برخی ديگر از مؤمنين رسيده پس از مناظره محاجهٴ ايّامی چند قبول كرد ودل از شئون ظاهرهٴ مرسومه بركند وطولی نكشيد كه خانه وعائله در بروجرو برجا گذاشت و به عزم درک مقصود رهسپار ادرنه شد وبه محضر ابهی يافته استفادهٴ معنويّه نموده عودت كرد وبه مسافرت بلاد وهدايت عبادِ گشت وپسرش آقا منير كه اخوندی متعصّب بود باديگر آحاد عائله كه از آن جمله برادرش امام جمعه بلد بود به معارضت ومخاصمت برخاسته وا و را به كفر وضلال مشتهر ساختند وبرفراز منبرسبّ ولعن گفته املاک واموال بگرفت ومادر را شوهر داد وبه اصفهان رفته مقيم گشته برمسند ملائی بنشست آقا شيخ جمال الدّين در سير وسفر به هریک از بلاد مدّتی مانده با اركان وعلماء مناظره وتبليغ كرد و به وجودش شور ونشوری در جمعيّت احباب حاصل شده امر اقدس ابهی علوّ وارتفاع يافت ودر طهران چندی اقامت وتبليغ وتشويق نموده با زنی ازدواج كرد ولی با ابراز اعمال مذكوره طالب جمع مال وشؤون رياست وجلال بوده مرتكب اخلاق واعمالی شد که مورد رضایت جمال ابهی نگرديد چنان كه فيما بين بهائيان شهرت يافت كه فرمودند مصاريفی كه دولت عثمانی برای مهاجرت از بغداد تا عكا صرف كرده ميخواهيم بدهيم وسلطان الشّهداء مبلغي دادند د و آقا جمال در سال ۱۲۸۷ در خراسان از بهائيان بنام ضرورت واحتياج در عكا مبالغی نقود فراهم نموده جمال ابهی قبول نفرمودند ودستور رد نقود به صاحبان آن دادند در چون الواحی حاوی مواعظ ونصايح برايش فرستادند وباز عزيمت زيارت كوی محبوب كرده پياده با كفش ساغری رهسپار عكا گشت وايّامی چند در محضر ابهی به سر برده حسب الامر با نسخه ای ازكتاب مستطاب اقدس برگشت ودر بلاد وقری همهمه انداخت ونار حبّ الهی در قلوب مخلصين و نار عدوان در افئده مجتهدين برافروخت و داد و فغان مرتفع گشت تا آن كه در سال ۱۲۹۱ مجلس مناظرهٴ خطيره با مجتهدين طهران فراهم كرد و ادلّه وبراهين برحقَّيت امر ابهی اقامه نمود ومجتهدين جحد وانكار كرده به مقاومت ومدافعتش اصرار نمودند وشكايت به شاه نوشتند وغلامان شاهی مأموريت يافته وی را دستگير كرده به انبار محبوس ساختند ومدّت حبس چند ماه به طول انجاميد تا آن كه عريضهٴ تظلّم به شاه بدين مضمون نگاشت كه آيا باچه خطا وگناهی مستحقّ عذاب وعقاب شدم وكدام امر مخالف مقر ّراست دولت وملّت مرتكب گشتم با اين كه هرگز ادنی مداخله درا مور دولتی نكردم بلكه آن را ذنبی عظيم ميشمريم واطاعت از دين وشريعت بلكه نصرت وخدمت به آن را بامال وجان حاضر ومهيّائيم تنها چيزی كه موجب تعرّضات برمااست اين كه بعضی عقائد ومسائل روحانيّه بما ثابت شده وبه ديگران نيز اظهار داشتيم و وظيفهٴ علماء دين است كه بانهايت اخلاص وحقيقت جوئی مجالسی برپا كنند واز طرف شاه نمايندگانی حاضر شوند و مسائل طرفين را استماع كنند وحق را در هر طرف بينند از حمايت ومساعدت دريغ ننمايند لاجرم به امر شاهی مجلسی از امثال آقا سيّد صادق طباطبائي واقا سيّد علي اكبر تفريشی منعقد گشت وحاجی ملا علی كندی حاضر نشده كس به نيابت فرستاد وآقا جمال درآن مجلس كه مملوّ از علما واركان ونمايندگان شاهی بود با ادلّه و براهين عقليّه ونقليّه حقّيت امر اقدس ابهی را ثابت نمود ومجتهدين مجادله كردند وبالمآل سخن به اتيان معجزات وكرامات وخوارق عادت كشيد وآقا جمال اظهار داشت كه امری از امور را معيّن كنيد وهمه متّفق شويد تا اجرا فرمايد وآنان مساعدت ننمودند وپس از انقضاء مجلس مذكور وتفرّق علماء آقا جمال چندی باز در انبار محبوس ماند وجوابی به وی ندادند تا اين كه عريضه به شاه نوشت كه پس از چنان مجلس معظم چون مطالب طرفين کاملاً فاش وعيان گشت صواب چنين بود كه شاه حكم به استخلاصم داده زنجير ازگردنم برآورده از محبسم رها كنند والّا امر به اعدامم نمايد ونيز شرحی از شقاوت ملاهای بروجرد وغصب اموالش نگاشت وشاه مخفياً پنجاه تومان برای مخارج ویک اسب برای سواری به او بخشيده مرخّص كرده امر نمود در خارج از پايتخت سكونت نمايد. واین از واقعات سال ۱۲۹۱ است باهمهٴ اقدامات مذكوره معجب به علم وفضل وحسب ونسب خود ومغرور به الطاف وعنايات جمال ابهی بوده شئون رياست وجلالت برای خويش فراهم ساخته معاريف علما ومبليغين را تحقير و توهين نمود چندی بعد از استخلاص از حبس مذکور که خطاب به وی درلوحي فرمودند : انّا کنّا معک اذ دخلت فی السّجن وکانت معک انّفس انّ ربک لهوالخبير . به اصفهان رفته خواست جمعي گرد آورده به روسيّه رفته تظلّم از مظالم ناصرالدّين شاه نمايد ومهيّج برخی از مؤمنين گشت وسلطان الشّهداء به عكا خبر فرستاد وجمال ابهی تصويب نفرمودند ولاجرم از عزم خود بازگشت ونوبتی در سال ۱۲۹۵ هنگامی كه براي تبليغ در يزد بود وميرزا عليمحمد ابن اصدق وميرزا اسدالله اصفهانی برای همان مقصود در خراسان توقّف داشتند نامه ای مشروح ومفصّل به احبّاء نوشته ايشان را ناعق خواند ونيز نوبتی با حاجی ملا علی اكبر شهميرزادی در خصوص مقام ابهی مجادله ومعارضه كرده عرفان وايمان حاجی را خفيف ودانی شمرد ودر يكی از الواح كه برای نصيحت وتنبيه وی صادر گرديد چنين مسطور است قوله تعالی: "بحر وحی كه در قلم اعلي مستوراست به صورت اين كلمات ترشّح فرمود ای جمال به مقرّ اقدس وارد شدی و به منظر اكبر فائز گشتی امواج بحر معانی الهی را به چشم ظاهر مشاهده نمودی وكلمات تامات كه هريك مخزن لئالی حكمت بود به گوش خود اصغاء كردی وفيوضات منبسطهٴ رحمانيه ورحمت واسعهٴ الهيّه را نسبت به كلّ بريّه به قدری كه عرفان آن ممكن است علی ماينبغی لک ادراک نمودی ای جمال اليوم بايد به محبّت ورحمت وخضوع وخشوع وتقدّس وتنزيهی ظاهر شويد كه احدی از عباد از اعمال وافعال واخلاق وگفتار شما روائح اعمال وگفتار امم قبل استشمام ننمايد كه به مجرّد استماع كلمه يكديگر را سبّ ولعن مينمودند انّا خلقنا النّفوس اطوارا بعضی در اعلی مراتب عرفان سائرند وبعضی دون آن مثلا نفسی غيب منيع لا يدرک را در هيكل ظهور مشاهده مينمايد من غير فصل ووصل وبعضي هيكل ظهور را ظهورالله دانسته واوامر ونواهی او را نفس او امر حق ميداند اين دومقام هر دو لدي العرش مقبول است ولكن اگر صاحبان اين دو مقام در بيان اين دو رتبه نزاع وجدال نمايند هردو مردود بوده وخواهند بود.... الي آخر بيانه العليا. ونيز در ضمن لوحي به عنوان خادم چنين مسطوراست "يا جمال جهد نمودی كه من بعد جز كلمهٴ رضا وآثار بهجت وسرور از تو به ساحت اقدس نرسد انشاءِالله به اين عهد محبوب عالم وفا نمائي ...... فرمودند عنايت در بارهٴ شما بسيار بود ان اعرف قدر عناية ربك وكن من الشاكرين اگراحيان ظهور مبشّر بود بسيار ديه برشما راجع ميشد اينقدر بدان نفسی كه به عنايت حق فائز شده واو را به اسم الله ناميده يعني به خطاب يا اسمي فائز نموده البته اگر في سبيل الله وحبّاً لامر الله واعلاه به كلمة الله نزد ادنی نفسی خاضع وخاشع شود ضرّی به او راجع نگردد بلكه سبب عزّت ورفعت او گردد كذلك يذكرك ربك انه لهو العزيز العليم در فضاي وسيع رجا داخل شو ودر عرصهٴ انقطاع قدم گذار انه لا يضيع اجرك وما عملت في سبيله انّه قد رفعك فضلاً من عنده وهو المقتدر العليم الحكيم. ايضاً در ضمن لوحی ديگر: "وقال عزّ سلطانه انا نری ... در انتها در زمان مرکز میثاق ناقض عهد شد (2)
منابع
1. ا ث:3، 21
2. ظ ح: 6، 302-316