صدرالدّین متخلص به درخشان اصفهانی - آقا سیّد
جناب آقا سیّد صدرالدّین درخشان که در شعر نیزدرخشان تخلص میکند از بهائیان دانشمند و خوش قریحه اصفهان است شرح حالشان بقلم خودشان از اینقرار است: نامم صدرالدّین شهرتم درخشان فرزند مرحوم سیّد محمد جواد رضوان الله علیه و در سال 1297 شمسی در اصفهان بدنیا آمدم. پدرم از اعلم علمای اصفهان و در علم فقه و حکمت و سایر علوم ادبیه و دینیه مخصوصاً در تفسیر سرآمد اقران و امثال و معروف خاص و عام و از تلامذه مبرز حجة الاسلام مرحوم میرمحمد هاشم اصفهانی اعلی الله مقامه بود و درجه اجتهاد را از آن عالم و حکیم صمدانی داشت بطوریکه تحقیق نموده ام در 24 سالگی ندای امر مبارک را بگوش شنوده و در زمره بهائیان و بابیان بوده منتهی چون در لباس علم بوده امر را مکتوم و با نهایت حزم و احتیاط رفتار مینموده است ولی از آنجائیکه جذبات روحانی و قبسات رحمانی با خمودت و خاموشی جمع نمیشود پس از مدتی بین خاص و عام و کافه بدین نام معروف و مشهور میشود و روی این اصل ابواب تضییقات و اهانات بروی آن سیّد جلیل و عالم نبیل باز میگردد و ناچار گوشه نشینی و عزلت اختیار میکند بین سنوات 1310 و 1320 قمری با برخورد ببعضی مبلغین طراز اول حقانیت ظهور جمال قدم را بجان و دل میپذیرد و بیش از پیش مورد آزار و لعن بر سر منابر قرار میگیرد و چون مادرم نبیره حجة الاسلام آقای میرزا محمد باقر روضاتی مؤلف روضات الرّجال است و در آنزمان قدرت و نفوذ و شهرت علمی آن عالم شهیر در اصفهان بلکه در عرب و عجم بیش از سایر علما بوده نظر بمراتب خویشاوندی حفظ و حراست آنمرحوم تضمین و موجب حفظ و صیانت پدرم میشود. بهر صورت چون منظور شرح حال این مهجور است مختصراً عرضه میدارم این بنده تا سن 16 یا 17 در مدارس جدیده مشغول تحصیل بودم و چون بیش از آنچه خوانده و فهمیده بودم مدارس عالیتری نبود که در همان مدارس جدیده ادامه تحصیل دهم و موجبات مسافرت بطهران هم فراهم نمیشد از طرفی مرحوم ابوی از سلسله علما بود میخواست بنده هم وارد همان سلک باشم مجبورم فرمود تا در زمره طلاب علوم قدیمه در آیم و حتی از آمدن بمنزل هم منعم نمود ناچار در یکی از مدارس قدیمه اصفهان حجره گرفتم مدت ده سال بتحصیل علوم متداوله در بین طلاب پرداختم تا سنین 23 و 24 از عمرم خبری از عالم امر نداشتم ولی از طعن و لعن به ابوی و کناره گیری مردم از ایشان بی اطلاع نبودم در ین موقع بعض از خواص احبّا که در خفا با ابوی معاشر بوده اند خواهش میکنند که اجازه دهند با بنده صحبت و ابلاغ کلمة الله شود ولی آنمرحوم مدتها این اجازه را بتاخیر میاندازد و اظهار میدارد منتظرم تا اندازه معلوماتش زیاد شود که بتواند از روی علم و اطلاع درک مطالب کند تا در همین سنین بین 23 و 24 اجازه میدهد و مجلس محاوره و مذاکره این بنده را با مرحوم میرزا علیخان لامع روح الله روحه و نورالله مرقده فراهم کردند و بعد از چندین ماه بفیض ایمان و تصدیق بامر حضرت سبحان نائل و متباهی شدم و بعد از یکسال ابوی بملکوت ابهی صعود نمود و کفالت عائله سنگین بعهده این بنده شد ناچار در مقام تهیه کاری برآمدم ابتدا مدت شش سال در مدرسه تربیت امری آباده بعنوان مدیریت و معلمی مشغول و سه سال هم در فرهنگ اصطهبانات خدمت کردم بعداً بوزارت دارائی در آمده عمری بیهوده تلف کردم و اخیرا تقاضای باز نشستگی کردم تا استراحتی بدست آورم و در ضمن آنچه را در ین مدت قصور نموده ام باقی عمر را با حرکات مذبوحانه بخدمات امریه مشغول شوم و حال بحمد لله از قید خدمات رهائی یافته ام. اما آثار ادبی و شعری بنده بسیار ناچیز و آنچه هم موجود است قابل ذکر و درج نیست و عرضه کردن آن در برابر سخن سنجان علم و ادب و فضلای امر چراغ در پرتو آفتاب است وقطره بدریا بردن بعلاوه چون منظورم شهرت شاعری نبوده بسیاق و روش شعرا نخواستم و شاید نتوانستم جمیع ابواب مختلفه شعر را از قصیده و غزل و رباعی و غیره بخود بگشایم بلکه تفننا اشتغالا للنفس هر موقع قریحه برقی زد و طبع اشراقی نمود و مضمون تازه بخاطر خطور کرد با عدم استعداد و بضاعت مزجاة در فنون ادبیه چیزی گفتم. انتهی ایشان وجودی خلیق و منجذب و مردی مطلع و دانشمند است و قریحه ادبی در وی بکمال و خاطری از عشق مالامال دارد صاحب تقریری شیوا و خطی بنهایت زیباست و از انواع خطوط خط نسخ و نستعلیق را در کمال خوبی مینویسد در شعر دارای طبعی روان است ولی مقید بکثرت آثار نیست و گاهی بر حسب تفنن و یا ضرورت اشعاری میسراید. (1)
منابع
1. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 138-134