بازگشت صفحه اصلی

عباس طاهری رفسنجانی - میرزا

جناب میرزا عباسخان طاهری از شعرای دانشمند و خوش قریحه و از مؤمنین منجذب امر الهی است پدرش میرزا محمد صالح خان که غالباً ریاست گمرک بنادر خلیج فارس را داشت از مؤمنین اوّلیه بحضرت اعلی در رفسنجان و از محترمین آنسامان بود. جناب طاهری در سال 1270 در رفسنجان بدنیا آمد سواد فارسی و مقدمه ای از عربی را چنانکه معمول زمان بود در مسقط الراس خویش فرا گرفت و در سن چهارده سالگی برای ادامه تحصیلات به بیروت رفت و دو سال در آنجا بسر برد و سپس بمحضرحضرت عبدالبها جل ثنائه در ارض مقصود شتافت و هشت ماه در انمرکز انوار در کلاس درسی که بامر حضرت مولی الوری بمعلمی جناب حاج میرزا حیدر علی اصفهانی برای اطفال و جوانان تشکیل شده بود شرکت کرد و از فضائل انمرد بزرگوار بهره مند گردید . سپس بایران مراجعت نموده باستخدام دولت در آمد و در وزارت مالیه (دارائی) مشغول کار شد و در هر حال و هر نقطه که بود پس از انجام کار روزانه انی از خدمت در تشکیلات بهائی و تبشیر امر رحمانی فراغت نداشت زبان تبلیغی فصیح داشت و اطلاعاتی از کتب آسمانی بسیط و عمیق پیوسته بذکر حق مشغول بود و با احبای الهی مانوس و مالوف در سال 1327 شمسی از خدمات اداری بازنشسته گشت و از آن پس یکسر بکار خدمت و تبلیغ پرداخت دو سال بعضویت محفل مقدس روحانی ملی انتخاب شد و اخیرا بامر حضرت ولی امرالله جل ثنائه بعراق عرب مهاجرت کرد ورود او ببغداد مصادف با انقلاب سیاسی آن سامان گشت و او بالاجبار مدت نه ماه در مسافرخانه بغداد بیکار و سر بگریبان بنشست تا موفق شد اجازه اقامت تحصیل نماید آنگاه بنجف اشرف رفت و محفل روحانی آنجا را تشکیل داد سپس به کربلا رفت و یکسال نیزدر آنجا بنشر نفحات الله مشغول بود در این احوال بغتة مریض شد و ببغداد آمد و در انجا در خردادماه 1342 شمسی بملکوت ابهی صعود نمود و در گلستان جاوید بغداد مدفون گردید علیه رضوان الله وبهائه. از جناب طاهری همسر محترمش طوبی خانم صبیه جناب عبدالوهاب افنان و دو دختر و یک پسر باقی است دختر بزرگش بهیه خانم همسر جناب محمود خان اشراقی است که باتفاق شوهر در مهاجرت لوکزامبورک بسر میبرند و دختر دیگرش شهناز خانم (همسر اقای محمد خراسانی) و پسرش آقای مهندس سهیل طاهری در طهران بسر میبرند و بحمد لله در ظلّ امر واقع و بخدمات مقدوره موفقند. جناب طاهری را شعر طبعی غرا و ذوقی سرشار است (1)
منابع
1. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 308-306
قبلی
بعدی