بازگشت صفحه اصلی

عباس علی متخلص به بینش شیرازی

نویسنده تذکره شعرا چنین نوشته که در سال 1319 شمسی جناب بینش را در شیراز ملاقات کردم در حالیکه 75 سال از سنش میگذشت مردی با نشاط و خوش صحبت بود و تعلق خاطری شگرف به شعر و ادب داشت و میگفت در حدود سی هزار بیت شعر گفته ام و قسمتی از اشعارش را چاپ کرده بود و تقاضا کردم شرح حال و نمونه ای اشعارش را که چاپ کرده بود برایم بنویسد اجابت کرد: اسمش عباس علی و تخلص شعری و نام فاملیش بینش است در محرم 1284 هجری قمری در قریه عماد آباد مرودشت از توابع شیراز متولد و در چهارده سالگی موفق بتصدیق و ایمان بامر مبارک گردیده است شرح تصدیقش را خود چنین نوشته در سیزده سالگی از خانواده یکنفر بهائی برایم یک دختر بهائی ازدواج کردند نظر بمفتریاتی که از پدر و علمای محل در باره بهائیان میشنیدم بسیار در پی آزار آنان بودم بطوری که هر کجا پا میگذاشتم بهائیان خود را پنهان میکردند برای اینکه اگر از آن خانواده اقرار بشنوم ترک آمد و شد کرده و قصد فتنه و آزار کنم از پدر و مادر دختر پرسش نمودم از اقرار خودداری کردند بعذری قانع شدم از دختر سیزده ساله پرسیدم میگویند شما بهائی هستید مردانه جواب گفت من کاری بپدر و مادر ندارم خود مؤمن و معتقد بامر حضرت بهاءالله هستم بقصد قتل دستم خواست جنبشی کند دختر گفت مرد را صبر و حزم سزد زیرا بی تحقیق و تدقیق اگر امری بظهور رسد و بعد پی بمقصود برید که امر حضرت بهاءالله ازجانب خدا بوده پشیمان خواهی شد پس قدری قدم در راه تحقیق استوار کن اگر دلت روشن نشد هر چه قصد داری انجام ده این سخن در من موثر افتاد با اینکه هر دو بیسواد بودیم مطلب را مطرح کردیم بعد از چند ماه هم بملاقات حاج میرزا حیدر علی اصفهانی موفق شدم در چهار ده سالگی معتقد و سرشار از باده محبة الله گشتم بعد از تصدیق چون مورد تعرض و ایذاء پدر و مادر و اهالی محل واقع شده ناچار جلای وطن اختیار و فراراً به آباده رفته و از آنجا بطهران عزیمت نموده است. در سال 1319 هجری قمری حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شده و پس از دوماه افتخار اقامت در جوار طلعت میثاق ماموریت تبلیغ یافته بایران مراجعت و بنقاط لرستان دشتستان و بهبهان کهکیلویه – داراب جرد – نیریز و رفسنجان و غیرهما مسافرتهای تبلیغی کرده است. شرح تحصیلاتش را خودش چنین نوشته: "تا سیزده سالگی نمیتوانستم یک سطر بخوانم و بنویسم ولی حروف را میشناختم از ضرب چوب و چماق ما لایطاق پدر فرار کردم در زمستان لخت و پا برهنه سوی طهران رفتم شبها با شتردارها راه می پیمودم چون توجهم بملکوت بود خوش بودم در راه مریض شدم نیمه جان به آباده رسیدم در خانه مرحوم دائی حسین که یکی از متقدمین خدوم بود یکماه بستری بودم مرحوم سراج الحکما ازمعالجه فرو ماند گقته بود عمرش گذشته است جسمم فاقد از حس بود جز گوشم که کمی میشنید آخر شب دائی حسین بزنش گفت این جوان حیف بود مرده است ما هم خسته ایم قطیفه رویش بینداز چشم و دست و پایش را با دستمال ببندیم و برویم بخوابیم پیش از آفتاب احباب را خبر میکنیم بلندش میکنیم کردند آنچه را گفتند چراغ را روشن نهادند من نمیدانم در چه عالمی بودم گریه میکردم و میگفتم یا بهاءالله من جز تحقیق و پیروی از امر تو چه کرده بودم دلم میخواست با علم شوم الواح مثل مردم بخوانم اشعار بخوانم هنوز چیزی نفهمیده مرا از بین میبری آیا سزاوار است دیدم درب اطاق باز شد شخص بزرگواری لباده نخودی رنگ در بر و عصا و کتاب در دست دارد فرمود عباس علی برخیز چرا اینهمه گریه میکنی بگیر این کتاب را بخوان کتاب را گرفتم گشودم دیدم خط نسخ دارد فهمیدم عربی است عرض کردم آقا من در سواد فارسی عاجزم شما کتاب عربی بمن میدهی نمیتوانم بخوانم فرمودند بخوان ما معلم تو هستیم شروع بخواندن کردم دیدم روان و بی مکث میخوانم بخود اندیشیدم که خوب است معنی بپرسم عرض کردم آقا شما را بخدا حالا که میتوانم بخوانم خوب است معنی را هم بمن نشان بدهید فرمودند بسیار خوب و شروع بمعنی فرمودند سر را بلند کردم او را ندیدم بی اختیار برخاستم چشم را از دستمالی که رویش بسته بودند نجات دادم کسی را ندیدم آتش پر شعله محبت الهی در سراپایم حرارت افزود نمیدانم در چه حالی بودم دیدم میتوانم بنشینم میتوانم برخیزم برخاستم رفتم کنار نهر وضو ساختم آمدم مشغول نماز و مناجات شدم خادمه خان باطاق دائی دویده بود که بر خیز مرده بر پا شد نماز میخواند دائی آمد بسیار حیرت کرد من بعد دیدم دارم آنچه را دادند چیزی دادند که فقدان پذیر نیست بعد نیز به فحوای خذ العلم من افواه الرجال از هر جا اطلاعی کسب میکردم ولی پایه و مایه همان شب بود و همان که دادند" از سال 1334 پبشکاری و ندیمی آقای میرزا ابراهیم خان قوام شیرازی را قبول نمود و الی حال سال 1319 شمسی که هفتاد و پنج سال از سنش میگذرد بهمان سمت باقی است تعداد اشعارش مطبوع و غیر مطبوع به هزار بیت میرسد (1)
منابع
1. تذکره شعرای بهائی: 1، 232-228
قبلی
بعدی